ش. سی و هشت: آزادی

- همه آماده باشید، هر کسی بره سرجای خودش ، داریم بالا می آییم.
همه با نهایت سرعت شروع کردن به فعالیت. بچه های بخش مرکزی که  اینقدر سریع کار می کنند که هیچ وقت نشده درست و حسابی ببینیمشون، وقتی
هم که خاموشیم، اونا اصلا نیستند.
- آفرین زود باشید همه سر جاشون، 3، 2، 1 الان روی مانیتوریم.
 بازم یک روز کاری دیگه. این آقا مثل همیشه اول ما رو میاره سر کار، میره صبحونه خودش رو میخوره و میاد، حالا حالاها باید منتظر باشیم.
میرم روی ساعت، خوب سال جدید شروع شده، اما تو وضعیت کاری ما هیچ تغییری ایجاد نکردند. یکی صدام میکنه و از فکرم درمیام.
-هی، سلکت جان، چیه امروز سر حال نیستی.
-ای بابا، تو جدیدی، هنوز اسمت رو از نیو فولدر عوض نکردیم، چه می دونی تو دلم چی می گذره.
-خوب بگو تا ماهم بدونیم.
مای کامپیوتر: بابا نیو جون ولش کن، این عادتشه هی خودش رو لوس می کنه. خوبه همه هم دوستش دارن.
- اصلا صحبت این چیزا نیست. من همش می گم چرا باید بازیچه موس باشم؟ آخه چه گناهی کردم که یا کلیک می شم، یا راست کلیک یا از این ور مانیتور
سرم میدن به اونطرف. تا کی باید به حرف موس گوش کنم؟
مای کامپیوتر: دیوونه شدی؟ صداتو بیار پایین، اگر بچه های بخش مرکزی بفهمن، اخراجت می کنند.
-من که از کسی نمی ترسم. اصلا امروز می خوام کار نکنم، باید یک کاری کنند که خواسته های منم رعایت بشه، من که هر چی اینا گفتن انجام دادم، شاید
یک روز خواستم برای خودم کلیک کنم. اصلا می دونید ؟ من با یک آیکونی توی یکی از درایوها دوست شدم، دلم می خواد کلیک کنم و برم پیش اون.
مای کامپیوتر: آهان، پس مشکلت اینه. می خوای بری پیش کسی که دوستش داری.
- نه مشکلم این نیست، این یکی از مشکلاست. کلا دوست ندارم بازیچه این و اون باشم.
اینترنت کانکشن(1): بابا ساکت، الان به وب وصلیم، همه صداتو می شنون. اگر بچه های مایکروسافت بفهمن، کارمون ساختس ها!
- اصلا باید دنیا هم بفهمه، من دیگه نمی خوام بازیچه باشم، نمی خوام بی اختیار باشم. دلم می خواد برم هر جایی که دوست دارم، اصلا دلم می خواد الان
برم تو فایرفاکس به همه سلکت پوینتر ها بگم که تا وقتی حقوق ما رو در نظر نگیرند، اعتصاب کنیم.
فایرفاکس خندان باز شد و گفت: بزارید کارش رو بکنه، اگر جواب داد ما هم همین کار رو می کنیم.
اینترنت کانکشن: ساکت داره میاد. سلکت، الان فکر می کنه ویروسی شدیم، بیچارمون میکنه ها!
- من تصمیم خودم رو گرفتم، شما بمونید و ترستون، من میرم.

 

واقعا هیچی مثل این نیست که صبح روز تعطیل آدم بشینه پای کامپیوترش. این موس چشه؟ حالا وقت خراب شدن بود؟
مای کامپیوتر: بچه ها! بچه ها! سیستم32 ای ها دارن میان!
اینترنت کانکشن: سلکت جون دستم به دامنت، امروز رو هم کار کن، و الا میرن آنتی ویروس میارن سر من بدبخت ها.
- مشکل خودته، می خواستی اینقدر تو سری خور نباشی. من کوتاه نمیام.
اه ، موس لعنتی راه برو ، یکم دیگه!
- نه، ولم کنید، نمی خوام کار کنم
آهان حالا خوب شد. لعنتی چه مرگش شده بود معلوم نیست.
- نه نه! دیگه نمیزارم از من استفاده کنی، باید به حرفم گوش کنی.
چرا کلیک نمیشه. چقدر این دکمه کلیک سفت شده،  چقدر هم واسه این موسه  پول گرفت از من!
- نه کلیک نمی کنم!
مای کامپیوتر: سلکت، سلکت، الان بچه های کنترل پنل گفتند موس رو کشیده، آفرین داری موفق میشی.
اینترنت کانکشن: بچه ها داره میره.
- آخی، حالا می خوام برم پیش اون آیکن خوشگله، مای کامپیوتر جون اجازه می دی ؟
مای کامپیوتر : آره عزیزم، بفرمایید. فقط بگو کجا میخوای بری؟
- درایو سی، ویندوز، uninst.
مای کامپیوتر :چی؟ تو با اون دوست شدی؟
- آره لباس قرمزشو دوست دارم.
مای کامپیوتر :باشه برو، اما روش کلیک نکنی ها.
- چرا ؟
مای کامپیوتر : اگر کلیک کنی کل ویندوز حذف میشه..
- آها، باشه، نه فقط می خوام باهاش صحبت کنم.
اینترنت کانکشن: صبر کنید، داره میاد..

ببخشید ها آقای مهندس ، اینجاست. نمی دونم چرا موسش کار نمی کنه.
مهندس: باشه الان چک می کنم. اول بزار موس خودم رو وصل کنم تا ببینم اشکال از موستونه یا نه.
- من از جام تکون نمی خورم، مای کامپیوتر جون دستم رو بگیر.
مای کامپیوتر :باشهو
مهندس: عجیبه، سیستم موس رو می شناسه، اما چرا حرکت  نمی کنه، بزار ببینم ویروس نگرفتی....(بعد از چند دقیقه) : نه خبری از ویروس
هم نیست. به نظر من که باید ویندوزت رو عوض کنی.
صاحب خونه : هر کاری صلاح می دونی انجام بده.
مای کامپیوتر: سلکت! سلکت! یه کاری کن، الان هممون بیچاره میشیم.
- باشه، به استارت بگو کیبورد روی مانیتور رو فعال کنه، منم میرم سراغ ورد(word).

 ئه! مهندس جان ببین این چرا اینجوری میشه ؟
مهندس: عجیبه ، این مدلیشو ندیده بودم. شاید ویروس پیشرفته ای گرفته.
ببین داره چیزی تایپ می کنه :
" من دیگه خسته شدم، نمی خوام به حرف موس گوش کنم، می خوام برم پی زندگی خودم، الان به سلکت های دیگه هم میگم که دیگه کار نکنند تا حقوق ما
رعایت بشه، اگر ویندوز رو عوض کنید ، سلکت بعدی راهم رو ادامه میده. ما از حقمون نمی گذریم تا ما رو قبول کنید"
مهندس جون ؟ این چی میگه ؟
مهندس: نمی دونم والا! اصلا کیه داره صحبت می کنه ؟
"منم! سلکت پوینتر " و روی مانیتور می چرخد.
"اگر می خواید با من صحبت کنید، توی ورد تایپ کنید"
مهندس: " چی می خوای؟ می خوای چی کار کنیم ؟"
"بگذارید توی دنیای خودم راحت باشم، با کسایی که دوست دارم، با عقایدی که داریم، راحت زندگی کنم، همین، نمی خوام یک موس چاق دائم بهم بگه چیکار
کنم، چیکار نکنم، رو چی کلیک کنم ، روی چی کلیک نکنم، می خوام آزاد آزاد باشم"
مهندس: " اینطوری که نمیشه، پس ماها چطور با کامپیوترمون کار کنیم؟"
"نمی دونم، زنگ بزنید به مایکروسافت یا هر جای دیگه مشکلتون رو حل کنید".
مهندس با کارمندان مایکروسافت تماس گرفت، چند ساعت بعد متخصصین مایکروسافت با سلکت پوینتر و دیگر اعضای ویندوز وارد مذاکره شدند. قرار
شد این موضوع بین مهندس و صاحب خونه و مایکروسافت مخفی باقی بمونه. مایکروسافت با کرم اینترنتی، از سلکت پوینترهای سراسر جهان نظر سنجی کرد، خیلی از سلکت پوینتر ها هنوز عقیده داشتند که باید کارشون رو انجام بدهند ولی بعضی ها هم مخالف این روند بودن.  و بالاخره، توی یکی از این روزها، مایکروسافت گفت تکنولوژی "صفحه لمسی" رو برای راحتی کاربران ارائه داده.

طی یک نامه  خصوصی به سلکت پوینتر نوشتند: " فقط برای سلکت پوینتری که دوست داشت آزاد زندگی کند".
چند وقت بعد، سلکت پوینتر توی فولدر ویندوز و کنار آیکون uninst نشسته بود، و یک مانیتور لمسی در خدمت صاحبخونه بود تا هر جا رو که
دوست داره با انگشت خودش سلکت کنه.

پ.ن:

(1): در کشورهای پیشرفته، خطوط اینترنت بطور دائم به  کامپیوتر متصل است (با تکنولوژی وای فای یا خطوط ال وان) و با روشن یا خاموش شدن کامپیوتر اتصال به وب قطع نمی گردد.

/ 8 نظر / 11 بازدید
دختر دهاتی!

uninst نمی دونستم این حذف می کنه آخی نازی دوست داشت بره پیش این uninst[خنده] پ ن رو راست گفتید دیگه؟ مگه کشور ما پیشرفته نیست؟!! پس چرا باید کلی پول بدیم؟![قهقهه] نه نه اشتباه گفتم... الان خونواده بفهمن این طور حرفیدم منو خواهند کشت[گریه] راستی آخی موسه چه ناز بوده اعتصاب کرده الهیی آخی[قلب] منم آزادی رو دوست دارم... خیلی... این پست که سیاسی نبود؟![نیشخند] خواستم در مورد ازادی یه چی بگم گفتم دیگه میان خونواده کامپیوترمو تو کوچه پرتاب می کنن[دلشکسته] [گریه]

مرحومه مغفوره

خوبه که اینجا اینترنتش اونجوری نیست ها! وگرنه مگه میشد منو از توی اینترنت جمع کرد؟

خودمونی

سلام مرتضی جان قسمت اول بحثم را به کلیات داستان میپردازم که بطور واضح و شفاف کل مطالبی که ذهنت اشغال کرده بود به زیبایی هرچه تمامتر رو کردی که از همه بیشتر از انسجام نوشتاریت خوشم اومد... قسمت دوم حرفم را باید اعتراف کنم آزادی برای همه مقدسه از هر جنبه ای و این تقدس را کسانی متوجه میشوند سالهای سال در بند واسیر و گرفتار باشند...در این جا هدفم از اسیری تنها بخش فیزیکی قضیه نیست بلکه بیشتر به جنبه تفکری و اعتقادی قضیه تامید دارم چه در بند مسال اعتقادی و مذهبی جه در بند مسال سیاسی قسمت سوم مطلبم شاید کمی سیاسی باشه علارغم تبلیغاتهای وسیعی که در سطح ایران میشه تا ایران را در کشور های منطقه دارای بیشترین کاربران اینترنتی معرفی کنه ((طبق معمول کمیت)) به جرات میتونم بگم اگر یاهو مسنجر نبود شاید کاربران ما به 20درصد از کل کاربران فعلی باشه.....

براده های قلم

سلام مرتضی جان داستان قشنگی بود من که از خواندنش لذت بردم و هر کدام از شخصیتهای دیجیتالیت را تصویرسازی کردم. از نظر موضوعی برایم تازگی داشت نتیجه گیری هم در نوع خودش جالب بود. بحثی اجتماعی در عصر حاضر که با زیرکی شخصیتها هر کدام پارامتری دیجیتالی بودند. به شکلی میشد الیناسیون انسانهای امروزی در لا به لای مدارهای الکترونیکی را حس کرد همان که روزی چارلی چاپلین در عصر جدید به نمایش درآورد انسانی له شده و از خود بیگانه در لا به لای چرخ دنده های صنعتی. پیروز و پاینده باشی

سارا

خیلی عالی بود نمی دونم چرا یاد ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی افتادم

سمیه.حسابدارتمام وقت

درمورد پ ن : دركشور ايران خطوط اينترنت دائما قطع ميباشد! (باتكنولوژي برادران زحمت كشمون در قسمت ....بووووووق !)[نیشخند]

میلاد.

حالا اگر این موس چاق به یک پد دوست داشتنی در لپتاپ تبدیل شود.. فکر کنم مشکل حل شدنی است. ولی معترفم تاچ اسکرین چیز دیگریست.