يكي بود، يكي نبود

پيش نويس داستانهايم

ش. سی و دو: بالاتر از عرشیان

تنها کنار اتاق نشسته بودم. دو سالی می شد که تنها بودم. به تنهایی یک درخت فرسوده و با هیکلی بزرگ که حالا معلوم نیست کدام بچه ای قراره همه خاطراتش را آتش بزند.  سماوری کنارم گذاشته بودند، دو تا استکان و چای  کیسه ای. استکانم را پر از چای می کنم، داغ داغ است. می گذارمش روی سینه ام. گرمایش را دوست دارم.  همدمم اوست. هم  استکانش کمر باریک است، هم داغ است، هم اینکه با لبانم می بوسمش، می نوشمش، و از درون گرم می شوم. دلم خیلی وقت است که گرفته. ولی امشب حال و هوای دیگری دارم. پارسال، سکته کردم و از کمر به پایین فلج شدم. خوب عوارض پیری است. آوردنم آسایشگاه، تا آسایش داشته باشم. اولش فکر می کردم کار  درستی است اما هنوز دو ساعت از آمدنم نگذشته بود که فهمیدم بزرگترین اشتباه زندگی ام ورود به اینجا بود. همه چیز خوب است، هم اتاقی خوب، وسایل  شیک،  پرستارهای خوب، ولی یک چیز بد است: "اختیار هیچ چیزی را نداری". هر سال این موقع، هر شب می رفتم حسینیه محلمون، دو قطره اشک برای پسر پیامبر می ریختم و راهی از دلم تا چشمم باز می کردم. دلم توی خودش زندانی نمی شد. اما حالا گرفته. هم اتاقی ام یک هفته است فوت کرده و این مرا می ترساند. کیست که از مرگ نترسد؟ فکر می کنم خود مرگ هم از خودش می ترسد. از وقتی آمده ام اینجا، کمتر می خندم و حالا یک هفته ای است که اصلا نمی خندم. فکر می کنم چون دیگر هیچ غصه ای ندارم، نمی توانم بخندم. اصلا وقتی برای حسین اشک می ریختم، غمها می رفت، جایش آرامش می آمد. چه خوب می گفت آن مداح : " حسین، آرام جانم! حسین، روح و روانم"(1). تا  شعرش را بخاطر می آورم، اشکم سرازیر می شود، آرام زیر لب می خوانمش، دلم پر از شور می شود، قلبم راهی باز می کند تا عمق چشمانم، بلند می شوم و پیراهن سیاهم را می پوشم، تختم را جمع می کنم. اسم پسر فاطمه تو این اتاق آمده، حتما الان می آیند. هیچ وقت دین را آزمایش نکردم، همیشه قبول داشتم، ایمان داشتم و حالا شک ندارم ملائک آمده اند.  لبه تختم می نشینم. دوباره می خوانم : "حسین، آرام جانم" بدنم یخ می کند. با خودم فکر می کنم اینکه در اسمشان "سین" به "یا" ختم شده حکمتی دارد و آن این است که وقتی سین را با صدایت می کشی، از بین دندانهایت شروع می شود، می رود جایی نزدیک گردن. شاید همانجا که خدا گفت : از رگ گردن به شما نزدیک تریم. شاید خانه دل ته کشیده سین حسین است. و نونش، دل است. عمق دارد، مرکز دارد و رو به بالا باز است. مثل دستانم موقع دعا. نام این انسان زیبا را که می گویم، دلم باز می شود. باز باز. انگار دلم مثل حُر آزاد شده. دیگر به هیچ  چیز بدی نمی توانم فکر کنم. چشمم می افتد به تابلویی که روی دیوار است: " ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه". چشمانم را می بندم، یادم می آید در دعای جوشن کبیر خدا را صدا می زدم و می گفتم " یا نور المستوحشین فی الظلم ". به خدا در این تنهاییم می گویم : خدایا، هر چه نفسم خواست، هر چه چشمم و دلم خواست و عمل کردم و مرا در این بیابان تاریک وحشت زده تر کرد، اما خدایا این اشکهایم را ببین ، ببین که چطور برای کشتی نجات قطره ای می ریزم که به دریای بی کرانش وصل شود و نور هدایت حسین مرا فرا گیرد، خدایا در این تنهاییم، در این بی کسی ام، بیشتر از همه از اعمالم می ترسم، اگر برای حقیقت حسین اشک می ریزم، می خواهم از وحشت نجاتم دهی" .
چشمانم را باز می کنم، دورم شلوغ شده است، نمی دانم اینها از کجا آمده اند، اما می گویند : بخوان، روضه حسین را بخوان. بخوان که  آن بالا را نورانی کرده ای. آمده ایم کنار تجلی نور خدا باشیم، بلند بخوان. خواندم: " حسین آرام جانم، حسین روح و روانم" چند بار فریاد زدم، یکی از آنها جلو آمد و گفت دیگر نخوان که الان همه عرشیان به زمین می آیند. گفتم شما که هستید؟  از کجا آمدید؟ گفتند نشنیده ای خدا در دل  شکسته خانه دارد ؟ دل تنهای تو ، در این تنهاییت برای خیلی از چیزها می توانست بشکند. برای فرزندانت، برای خانه و زندگی ات، برای اینکه فلج شده ای و... اما تو مصباح الهدی را انتخاب کردی، و خدا نگاهش را به دلت انداخت. ما طاقت نیاوردیم که وجه الله اینجا باشد و ما نباشیم.
آنقدر اشک ریختم که از هوش رفتم. وقتی بهوش آمدم دور و برم  شلوغ بود. گفتند: تازه آوردنت اینجا، چند ساعت پیش نبضت رفته بود و فکر کردند مرده ای. گفتم: کاش می مردم و با آنها می رفتم....
بالاخره صبح می شود، روی تختم می خوابم، برایم چای میریزند. به درون استکان چای نگاه می کنم. به چایم می گویم: می دانم دوریم را تحمل نداری، اما، دیگر دوری آن نوری که دیدم را طاقت ندارم، از امروز روز شماری می کنم که بیایند سراغم. اما قبل از آن می خواهم یک بار دیگر زیارت عاشورا(2) را بخوانم...

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه

پ.ن: بر اساس یک داستان واقعی.

(١): 

      -  بشنوید و دانلود کنید(حسین آرام جانم با صدای استاد علی کریمخانی)

      -  دانلود حسین آرام جانم با کیفیت مطلوب، ولی ناقص.

      -  دانلود حسین آرام جانم، پخش شده از برنامه نجوای عاشورایی.

       کیفیتش خوب نیست، اما کامل است. 

 (٢) زیارت عاشورا در ادامه مطلب ..


زیارت عاشورا

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ اَمیِر المُؤمِنِیَن وَ ابْنَ سَیِدِ الوَصیّیَن اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِدَةِ نِساءِ العْالَمِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ وَ عَلی الَأرواحِ الَّتِی حَلَتْ بِفِنآئِکَ عَلَیکُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ یا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصیبَةُ بِکَ عَلَینْا وَ عَلی جَمیِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصیبَتکَ فی السَّمواتِ عَلی جَمیع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیکُمْ اَهْلِ البَیتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَبِکُمُ اللهُ فیها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتکُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِینَ لَهُمْ بِا لتَمکیِن مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئتُ اِلَی اللهِ وَ اِلَیکُمْ مِنهُمْ وَ اَشیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلیائهِمْ یا اَبا عَبدِ الله اِنی سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَکُم اِلی یُومِ القِیمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِیادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِکَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذی اَکرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنی اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندکَ وَجیهًا با الحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ یا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنی اَتَقرَّبُ اِلیَ اللهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمیر الُمؤمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةً وَ ِالی الْحَسَنْ وَ اِلَیکَ ِبمُوالاتِکَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِکَ وَ بَنی عَلیهِ بُنیانَهُ وَ جَری فی ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَیْکُمْ وَ عَلی اَشیاعِکُمَ بَرِئتُ اِلیَ اللهِ وَ اِلیکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَی اللِه ثمَّ اِلَیکُمْ بِموالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیکُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشیاعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وولٌّی لِمَن والاکُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداکٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذی اَکرَمَنی بِمَعرفَتِکُمْ وَ مَعرفَةِ اَولیائِکُمْ وَرَزَقنِی اَلبرائَةَ مِن اَعدائِکُمْ اَنْ یَجعَلنِی مَعَکُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِتَ لی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَکُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدی ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْکُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِکُمْ وَ بِالشَانِ اَلذیِ لَکُمْ عِندهُ اَنْ یَعطنِی بِمصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعطی مُصاباً بِمُصیبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَیِتها ِفی اِلاسلامِ وَ فی جَمیعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلنی فی مَقامی هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنکَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحیایَ مَحیا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتی مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرکَتْ به بنوامَیَةَ وَ ابْنُ اکِلةَ الأَکبادِ الَّلعینُ ابنُ اللعینِ عَلی لِسانِک وَ لِسانِ نَبِیکَ صلیَّ الله علیهِ و اله فی کُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فیهِ نَبیکَ صلی الله علیهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفیانَ وَ معاویةَ وَ یزیدَ بْنَ مُعاویةَ عَلیهِمْ مِنکَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدینَ وَ هَذا یَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِیادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِکُمْ اَلحسُیَن صَلواتُ اللهِ عَلیهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَلیهمُ اللعنَ منکَ وَالعذابِ الأَلیمَ اللهمَّ انی اتقربُ الیکَ فی هذا الیومِ وَفی مَوقفی هذا وَ اَیام حَیوتی بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَلیهَمّْ السلامُ پس می گویی صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایِعتْ و تابِعتْ علی قِتله اللهمَّ العنهم جمیعاً پس میگوئی صد مرتبه السلام علیکَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِکَ علیکَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتکم السلامُ علی الحسین وعلی علی بن الحیسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین پس می گوئی اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن منی وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثانی وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ یزید خامساً و العن عبیدَ اللهِ بن زیادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابی سفیانَ وَال زیاد و ال مروان و الی یوم القیامَة پس سجده می روی و میگوئی اللهمَّ لکَ الحَمد حمدَ الشاکرینَ لَکَ علی مصابهم الحمدُ للهِ علی عَظیمِ رَزیتی اللهمَّ ارزقنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِکَ مَعَ الحُسَینِ وَ اَصْحابِ الحُسَینِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَینِ عَلَیه السَّلام         

نویسنده : مرتضی : ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم