يكي بود، يكي نبود

پيش نويس داستانهايم

ش. بیست و چهار: تراکم لحظه ها

چارلی روی دوازده ایستاده بود و جیمز رویش بود. استیسی می دوید و از همه رد می شد. از 11 که رد شد، جیمز کمی جلوتر رفت. به دوازده که رسید، جیمز به یک رفت. یک به جیمز گفت، سلام، صبحت بخیر. جیمز گفت: سلام یک، چطوری؟  یک گفت : حوصله ام سر رفته. بس که استیسی می چرخه . جیمز گفت این کار هر روزمونه، چطور می تونی بگی حوصله ات سر رفته ؟ یک گفت: نمی دونم، کاش امروز استیسی کمتر رد بشه. جیمز کمی جلو رفت و به یک گفت، روز خوبی داشته باشی، یک ساعت دیگه می بینمت. استیسی که از روی دوازده رد شد، جیمز روی دو بود. استیسی خندان از روی جیمز رد شد و گفت هی!
دو به جیمز گفت :  بچه کوچک خانواده یاد گرفته بگه دو! خیلی خوشحالم. جیمز گفت بیشتر از تو 10 باید خوشحال بشه، تا اون بیاد بفهمه تو هم دویی و تو هم مهمی ، موهاش سفید شده. دو گفت آره حق با توئه. استیسی جیمز رو به سه برد و وقتی رد می شد گفت : هوراااا . سه گفت : جیمز تو می دونی امروز استیسی چرا اینقدر خوشحاله ؟ بنظر سریع تر میچرخه. جیمز گفت: نه ، هنوز بعد از سالها همکار بودن، فرصت نکرده حتی واسه یک ثانیه هم با من حرف بزنه ، باید منتظر بمونیم و ببینیم چی قراره پیش بیاد. جیمز به چهار که رسید، چهار گفت: حرفاتو با سه شنیدم. خوب چرا از چارلی نمی پرسی، اونو که یک دقیقه می بینی، با ما که حرفی نمیزنه ! جیمز گفت : آره، اما چارلی خیلی کند حرف میزنه، سعی می کنم تو 12 ساعت بعدی بفهمم چی قراره پیش بیاد. استیسی با یه هوررای دیگه رد شد و حالا جیمز به 5 رسیده بود. 5 گفت اونجا رو ببین جیمز. لباشون روی هم رفته. جیمز آهی کشید و گفت وقتی اینا رو می بینم آرزو می کنم،  کاش استیسی آرومتر بچرخه. جیمز به شش رسید و استیسی شیطون وقتی رد می شد گفت برید کنار. شش خندید و گفت امان از دست این استیسی، اینها تا کی می خوان همو ببوسن ؟ جیمز گفت : معمولا از دو ساعت بیشتره.
جیمز به هفت و هشت و نه رسید، و استیسی با یک چرخش دیگه اونو به ده رسوند. 10 که بزرگ روش نوشته بودن 2 خیلی تو خودش بود و  به اطرافش کاری نداشت. جیمز گفت: خبرا رو شنیدی ؟ 10 گفت : نه ، چی شده ؟ جیمز گفت : بچه کوچیکه یاد گرفته بگه دو! برق از چشمای 10 پرید ! یعنی بالاخره منو می تونه صدا کنه؟  استیسی نگذاشت جیمز حرفش رو با 10 تموم کنه و جیمز رو به 11 برد.
 جمیز به همه اعداد سر می زد. 30 بهش گفت: خوشگله، منو نصف کردی و چشمکی به جیمز زد. جیمز هم بهش گفت شش و نیم می بینمت عزیزم و به چارلی باید جواب این "خوشگله " رو بدی  و خندید و رفت روی 31. بالاخره جیمز به 59 رسید، استیسی همچنان پر انرژی می دوید و از همه اعداد برای بار 60 ام رد می شد، 59 به جیمز گفت ببین هنوز تو بغل هم هستند. مرده رو نگاه کن، به زنه میگه چقدر زود گذشت. واقعا زود گذشت؟ استیسی رد شد، جیمز به 0 رسید. صفر گنگ بود. حرفی نمی زد. تنها جایی بود که می شد جیمز نفسی تازه کنه و سعی کنه متمرکز بشه تا دقایق بعدی رو بگذرونه. چارلی رفت روی 5، و یک ساعت از روز تازه گذشت.
استیسی خیلی نازک  و با قد و قامتی کشیده بود. اعداد اونو در حال دویدن می دیدند که همیشه پر سر و صدا از روی همه رد می شد. فرصت نمی کردند تا با او صحبت کنند، فقط صدای خنده ها و هورا کشیدن هایش رو می شنیدند. استیسی، دختر لحظه ها بود. از صفر که می گذشت، با اعداد اعشاری می نشست و صحبت می کرد، خبر می گرفت که امروز چه معجزه ای اتفاق خواهد افتاد. از دو که می گذشت، دقیقا وقتی به 2.71 میرسید، و وقتش را با چند تا اعشاریش می گذراند، از عالم اعداد طبیعی و اتفاقاتی که قرار بود بیافتد خبر پیدا می کرد. به 3.14 با کلی دوست اعشاریش که می رسید، می دانست امروز خورشید چند درجه می تابد، کدام شهاب بی بال رد می شود و سرنوشت که، رقم می خورد. استیسی دوست همه اعشاری ها بود و هر کدام از اینها رازی برای او داشتند. استیسی می نشست پای درد دل اینها. ولی وقتی از روی اعداد صحیح رد می شد،اونها توانش را نداشتند که بیشتر از‌ چشم برهم زدنی، نگه اش دارند. برای همین استیسی فقط دست تکان می داد و هورا می کشید. استیسی، روی هر اعشاری که می رسید، نگاهی به بیرون می انداخت، بوسه ها را با دقت می نگریست. هر لحظه ای صداقت و فریب را زیر قطرات تر لبها حس می کرد. دوستانش درون قلب انسانها، به او می گفتند هر لحظه چه می گذرد. اما استیسی این حرفها را به کس دیگری نمی گفت. چون وقت نداشت.
چارلی روی 59 بود. او فکور و آرام بود. حرف زدنش ، راه رفتنش، منش و رفتارش همگی با یک وقار خاصی بود. زیاد با اعداد دمخور بود. اما فقط گوش می داد. اعداد اعتقاد داشتند این استیسی و جیمز هستند که او را حرکت می دهند. در واقع هم همینطور بود. اما برای او دنیا اینقدر آرام می گذشت، که برای عبور از عددی باید چندین دقیقه صبر می کرد، یا یک ساعت برای عبور از 5 عدد. او میزانهای سنجشش فرق می کرد. با او مردم دنیایشان واقعی تر بود. معمولا کسی ارزش گذشتن او را نمی دانست. مثل هیمنهایی که شب گذشته،  یک ساعت را  در آغوش هم بودند. نمی دانستند این چرخ دنده های دنیا در چه جاهایی تغییر کرده، و همه باعث شده در آن لحظه بخصوص در آغوش هم باشند. مرد می گفت "تازه یک ساعت گذشته" و زن ریز ریز می خندید. جیمزنزدیک چارلی بود و تند تند حرف میزد. اما زندگی به چارلی آموخته بود خوب گوش فرا دهد. همه حرفهای جیمز را می‌شنید.
 از یک طرف، هر جا که استیسی می رفت، چارلی با دقت به گفتگوهایش گوش می داد. استیسی نزدیک می‌شد، و حالا دوباره جیمز را روی چارلی می آورد و استیسی برای لحظه ای از روی صفر رد می شد. هر سه در یک سکوت از اعداد قرار می گرفتند. صفر چیزی برای گفتن نداشت. چارلی نفس راحتی کشید و آرام به جیمز گفت: " امروز قراره وقتی روی 4 می ایستم، و تو روی 13 و استیسی داره با دوستان اعشاریش توی خانه 2 خوش می‌گذرونه، عمر این مرد تمام بشه". استیسی دوباره آمد و جیمز را به یک برد. یک گفت شنیدم! برای هیمن بود که حوصله نداشتم. جیمز از دو پرسید پس چرا استیسی اینقدر امروز خوشحاله ؟  دو جواب رو نمی دونست.
 چارلی روی 5 بود، که رویش بزرگ نوشته بودند 1 . جیمز روی چهار بود و دل تو دلش نبود تا استیسی دوباره بیاد و بتونه از  چارلی بپرسه چرا استیسی  امروز اینقدر خوشحاله. استیسی با هورای بلندی رد شد. چارلی گفت "سوالت رو شنیدم. استیسی برای این خوشحاله که ..." دوباره استیسی اومد و جیمز را به شش برد....جیمز به شش گفت : اه، چرا چارلی اینقدر کند حرف می زنه! شش شانه هایش را بالا انداخت.
1 ساعت بعد، ساعت 2 و 9 دقیقه بود که با گذشتن استیسی، جیمز به چارلی رسید، چارلی ادامه داد:"...امروز وقتی او عمرش تموم بشه، در ثانیه ای متوقف می شه....."  و جیمز به 11 رسید. ساعتی بعد، چارلی و جیمز روی 3 و 15 دقیقه هم را دیدند و چارلی ادامه داد‌:‌ "....و او جزو اسرار اعشاری آن ثانیه خواهد شد و استیسی می‌تونه باهاش گپ بزنه .... ".
ساعتی بعد ، چارلی روی 4 ایستاد، و جیمز روی 12 بود. استیسی خوشحال از روی صفر رد شد، جیمز به 13 رسید. مرد در گوشه ای از خانه نفسش تمام شد. جیمز 7 دقیقه بعد به چارلی رسید  و او ادامه داد "...حالا او یکی از ماست، او هم درون کسری از ثانیه هست و قدر استیسی را بیشتر می داند " .

نویسنده : مرتضی : ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم