يكي بود، يكي نبود

پيش نويس داستانهايم

شماره هفت: این تلفن لعنتی!

(صدای زنگ تلفن ) -زن : الو ؟

 -مرد : باز بهت زنگ زد ؟

-زن : تو چی میگی باز ؟ الوووو ؟؟ چرا حرف نمیزنی ؟

-مرد : خوب کلمه رمز رو بهش نگفتی (خنده)

-زن : الووو ؟ سلام..صدات نمیاد ... چی ؟ ..

مرد با حوله ای روی سر در حال خشک کردن مو وارد اتاق نشیمن می شود :

-مرد : همش با تلفن حرف بزن اصلا فکر نکن شوهری هم داری ٬دائم به فکر خودتی

-زن : اااه...مرده شور این تلفن رو ببرن..هیچوقت درست کار نمی کنه

-مرد : تازه داره میشه شبیه مغز تو

-زن : چی ؟

-مرد : میگم باید عوضش کنیم ....

-زن : می دونی ؟ دوستم بود .. می خواست یه چیز مهمی بگه...انگار شوهرش مریضه بیچاره

-مرد : کدوم دوستت ؟

- زن : تو نمیشناسی ٬از دوستای دانشگاهم بوده ٬ تازگی ها زیاد با هم حرف میزنیم ...الان می خواست در مورد شوهرش حرف بزنه ... اما اصلا صدایی نیومد ...مرده شور این تلفن رو ببره ..

-مرد : خوش به حال شوهرش..ببین چقدر به فکرشه ! من هفته پیش مریض بودم..تو اصلا خبری از من گرفتی ؟

-زن : برو بابا...این همه من مریض شدم ...اصلا به فکرم نبودی..تازه من "زنم" ..تو مردی

-مرد: باشه باشه ...دلسوزی نخواستم..شروع نکن .

-زن :آره همیشه خودتو بکش کنار...یکبار گوش نکن به حرفام !

(صدای زنگ تلفن ) زن :الو سلام ...کجاییی ؟ جدی می گی؟ آخر خیابون .. در سوم ..

-زن : مرد!  برو خودتو مرتب کن ٬ دوستم داره میاد اینجا

-مرد : باز دوستات رو دعوت کردی ؟....(صدای زنگ در)

-زن : بدو آبرومو بردی ...برو تو اتاقت ..لباست رو بپوش

-مرد : اااه یه روز خونه ایم ها...عجب مکافاتی داریم !

(دوست زن وارد می شود و شروع به تعارفهای زنانه می کنند )

-زن : خوب چی شده ؟ من از حرفات توی تلفن چیزی سر در نیاوردم

-دوست : هیچی ٬ شوهرم مریض شده ... دکتر گفته باعثش آلودگی هست.. یه چند روزی رفته خارج شهر ٬ منم تنها بودم گفتم بیام پیشت .

مرد با خودش زمزمه می کند : من رو بگو که فکر کردم زنی هم پیدا می شه که به فکر شوهرش باشه ...

(مرد از اتاق خارج می شود و برای سلام کردن طرف ۲ زن می رود)

-زن : ااا..اومدی ...معرفی می کنم همسرم...

-دوست : تو !!!

-مرد : وای خدا !

-زن : چی ؟ شما همو می شناسین ؟

-دوست :آره ٬ این همونه که اومده خارج شهر که حالش خوب بشه !

 

(بقیه داستان فقط میشه مرد! مرد! مرد ! اگر کار سینمایی باشه زوم این ..تا یه کلوز آپ روی بینی مرد .)

نویسنده : مرتضی : ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم