يكي بود، يكي نبود

پيش نويس داستانهايم

ذهنیات

دلم آنقدر کوچک است که از چشمانم بیرون میریزد...


ميان من و ما فقط يك نون مغرور است و يك الف ساده كه حتي كلاه هم ندارد.


 بدترين اتفاقي كه اين روزها برايم مي افتد اين است كه هنگام شنيدن موسيقي هاي همگام با دلم، به ناگاه صداي موسيقي ديگري افكارم را پريشان مي كند و آن موزيك هايي است كه دوستان در بلاگشان به اشتراك مي گذارند و عجيب اين اشتراك اجباريست.


 دلم بجاي همه پروانه هايي كه بالشان شكسته، شكسته. لينك مرتبط